You must login into Voobly to view image


سه بار خوابیده بود که در جنگل زندگی می کردند. همانطور که گرگ شرور همیشه آنها را به خوردن آنها تعقیب می کردند، یک روز بزرگتر گفت:

- ما باید یک خانه برای محافظت از خودمان از گرگ بگیریم. به این ترتیب ما می توانیم در هر زمانی که گرگ به نظر می رسد در داخل آن پنهان شود.

دو نفر دیگر به نظر بسیار خوبی فکر می کردند، اما نمی توانستند از مواد مورد استفاده استفاده کنند. در نهایت، و نه استدلال، تصمیم گرفتند که هر یک از آنها آنچه را که می خواست انجام دهند.

جوانترین تصمیم گرفت که از نی استفاده کند، به مدت طولانی نبوده و بعدا بازی کند.

محیط ترجیح داده شد که آن را از چوب ساخته شود، که مقاومت بیشتری نسبت به نی داشت و برای ساخت آن طولانی نمی شد. اما مسن تر از آن فکر می کرد که اگر چه طولانی تر از برادرانش بود، بهتر بود خانه ای قوی و قوی با آجر بسازد.

- علاوه بر این، من قادر به ایجاد یک دودکش برای گرم کردن خودم در زمستان، خوک کمی فکر است.

وقتی سه نفر از آنها خانه خودشان را به پایان رساندند، هر یک از آنها را در خود جای داده و سپس گرگ بد در اطراف ظاهر شد. او به نی نی رفت و در درب افتاد:

- برو بذر خوب باش و اجازه بده

- نه! حتی در مورد آن فکر نکنید!

- خوب، من ضربه و ضربه و خانه را شکستن!

و گرگ شروع به ضربه زدن کرد و عطسه كرد، خانه ضعيف به پايان رسيد. اما خوک فرار کرد و در خانه برادر وسط او، که از چوب ساخته شده بود، پناه گرفت.

- خوک ها خوب بمانند و اجازه دهید در ...

- نه! حتی در مورد آن فکر نکنید! دو نفر گفتند

- خوب، من ضربه و ضربه و خانه را شکستن!

گرگ شروع به ضربه زدن و عطسه نمود و اگر چه این بار او مجبور شد تلاش بیشتری برای خراب کردن خانه انجام دهد، در نهایت چوب به پایان رسید و زودگذر خوک ها به سمت خانه برادر بزرگشان می افتاد.
y me gusta la pasta base.

Last updated on 17 July 2018 - 3:29 pm by Pherriz
Page Access Failed
You must login to access this page.
Login
1 User(s) are reading this document (in the past 30 minutes)
0 members, 1 guests